كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

678

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

امرا را از حرارت حركات متوالى و پيوست ركضات متتالى بزاق در دهان و مغز در استخوان خشك شده بود و امرا در گرماى كربلا از بىآبى هلاك مىشدند . ايناج اغلان و امير جلال حميد دو شربت آب يافتند . يك شربت ايناج اغلان آشاميده امير جلال را گفت كه كرم نموده آن شربت ديگر به من ده . اگر نى هلاك مىشوم . امير جلال گفت از حضرت صاحب‌قران شنيدم كه عربى با عجمى به چنين روز مبتلا شدند . عرب را قدرى آب بود . عجم گفت سخاوت عرب مشهور است . چه شود اگر به شربتى آب مرا از هلاك بازرهانى . عرب گفت هرچند جازمم « 1 » كه چون آب به تو دهم مرا هلاك مىبايد شد امّا نمىخواهم كه اين مكرمت عرب را فوت شود . عرب آب به عجمى داده نام نيك عرب باقى ماند . امير جلال گفت من نيز اقتدا به عرب كرده آب به تو دادم تا نام نيك جغتاى باقى ماند « 2 » و چون به خدمت حضرت صاحب‌قران رسيدند اين حكايت به عرض رسانيدند . آن حضرت امير جلال را تربيت و نوازش فرموده [ امير حميد جان‌سپاريهاى او را ياد كرده ] « 3 » ستايش نمود و فرمود كه چون حصهء آب خود را به اوزبك كه از نسل قيات ( ؟ ) است دادى در الوس جغتاى ذكر آن مرحمت باقى ماند و حضرت ملك علام عزّ شانه در مقام مدح و ثناى صحابهء كرام جهت اين خصلت پسنديده مىفرمايد كه وَ يُؤْثِرُونَ

--> ( 1 ) . ظف : « هرچند يقين مىدانم . » ( 2 ) . ظف : « به شرط آن‌كه چون به پايهء سرير اعلى برسى صورت اين حال عرضه دارى تا در تاريخ ثبت كرده شود . . . » از آن‌جا با ساير امرا روان شده به مشهد تابان مرقد امام معصوم ابى عبد اللّه الحسين بن على المرتضى عليهم السلام رسيدند و به احراز سعادت آستان بوسى آن موقف مقدس فايز گشته بر مخالفان فيروزى يافتند و علاء الدوله پسر سلطان احمد و بعضى فرزندان و زنان و متعلّقان او را اسير كردند و سلطان احمد از بيم جان دل از ملك و مال و زن و عيال برداشته با معدودى چند بيرون رفت و امرا با اسرا و غنايم معاودت نموده به درگاه عالم پناه شتافتند . » ص 454 ( 3 ) . اختصار زياد جمله را گنگ كرده اصل آن در ظفرنامه چنين است : [ « عقل و كياست پدرش را امير حميد ياد كرده روح او را به صالح دعا شاد فرمود و امير جلال را به زبان عنايت و تربيت . » ] ص 455